در خودنویس را برداشتم ، یک دسته کاغذ آ 4 روی میزم قرار دارد . این دسته کاغذ ثمره ده روز تلاش و کار است که حالا یک اشتباه لپی در میان آنها پدیدار شده . تا همین چند لحظه پیش فکر میکردم یکی از بهترین پکیج هایی که بسته ام همین است. پیدا شدن این اشتباه مثل دیدن یک کرم سفید کوچولو در میان یک هلو هسته جدای درشت حالم را گرفته است . بدم میاید از ماست مالی گندی که زده ام ! کلا از هر گونه ماست مالی بدم میاید . با خود نویس شروع به نوشتن می کنم این خودنویس پارکر را هفت هشت سال پیش هدیه گرفتم . دیروز رفته ام تجریش یک بسته جوهر فشنگی مشکی برایش خریده ام . این جوهر های فشنگی خیلی چیزهای خوبی هستند . دردسر نگهداشتن یک قلم خودنویس را به صفر رسانده اند . مدتی است در فکر خرید یک قلم خودنویس لامی از شهر کتاب ام ، خودنویس خوش دست و روانی دارد که خیلی هم گران نیست . اما الان موقعیتی برای هزینه کردن چنین هوس دانه ای ندارم . تصادفا این قلم پارکری که دیشب ناغافل از لای خرت و پرتهام پیدا شد هم بسیار خوش دست تر است و هم سنگین و با وقار تر . بدنه تمام استیلش در کنار گوشی موبایل و ساعت تمام استیل براق و انگشتر سیلورم خیلی می آید . یک سر سوزن تجملات هم بد نیست ، حتی اگر که نمی توانم مثل باراک اوباما قلم و ساعت مون بلون دست بگیریم .
روی کاغذ ، یک سری کلمات بی هدف می نویسم ، میخواهم از نوشتن با قلمم لذت ببرم و هدف دیگری ندارم از فکرم کمک نمی گیرم احساس می کنم دستورات از سمت دلم به قلمم می آید . قلبم این ها را نوشته ، تلفن مسخره ، بچه پررو!!! آلودگی هوا ، ترافیک سبک ، ترافیک سنگین ، سرم درد میکند ، آنالیز آرماتور بندی ، کیلو نه که تن ، این مردک الاغ ، کوفتگی ساعد ، والیبال دیشب ، خوابم می آید ، دختر غرغرو .
نه مثل اینکه داشتن این قلم خودنویس بهترین اتفاق امروز بوده است.
دسامبر 8, 2010 در 5:24 ق.ظ. |
خيلي قشنگ و دلنشين نوشتي.
لطفا در مورد بعضي آيتمهاي پاراگراف آخر يك كم توضيح بدهيد
دسامبر 8, 2010 در 7:36 ق.ظ. |
نسیم جان باور کن به توضیح اش نمی ارزد! هیچکدام آش دهن سوزی نیست