Archive for مه 2009

که همین لباس زیباست

مه 27, 2009

وقتی که خستگی یک هفته کار و دوندگی تا مغز استخونم نفوذ کرده و فکرم مثل یه دسکتاپ میمونه که هزار و پانصد ویندوز باز شده توشه و  کلی از اونا مربوط به برنامه هایی است که هنگ کردن و حتی کنترل و عالت و دلیت هم برای بستنشون افاقه نمیکنه تنها راه نجات سپردن تن خسته به آبه. همیشه این موقع ها می رم استخر. ماشینو پارک می کنم و همون توی ماشین موبایلمو خاموش میکنم و ساک ورزشیمو میندازم رو کولم و خرامان به طرف سالن میرم. هنوز فلسفه وجودی این ساک ورزشیمو درست درک نکردم . مطمئن نیستم یه کف دست مایو ، یه تای حوله و یه عینک مخصوص شنا واقعا یه همچین ساک عریض و طویلی میخواد یا نه؟ اول از همه میرم توی سونای بخار ، چشم چشمو نمی بینه ، حتی بغل دستی رو نمی تونی ببینی و در عین حال که با یه جمع نشستی احساس میکنی تنهایی . برای خودتی و هیچ کس دیگه تو دنیا نیست . حرارت بخار سطح بدنتو گرم میکنه و تمام حرارت کوره دلتو میکشه به سطح پوستت . اینقدر گرم میشی که دیگه نمیتونی چشماتو باز نگه داری و تنها حرکت حرارت از عمق وجودت به سطح بدنت حس میکنی . بعد بیرون میرم و یه دوش گرم میگیرم و میزنم به آب . آب استخر همیشه گرمه ولی وقتی که از توی سونا بیرون اومدی احساس میکنی که عین آب چشمه سرد و سبکه .  جگر آدم خنک میشه .خودمو توی آب رها میکنم و میزارم که معلق بمونم . یه خورده که شنا کردم بیرون میام و میرم توی جکوزی . آخ که آخرین ذرّه های خستگی وجودتو این جت جکوزی از کف پات بیرون میکشه. این چرخه رو سه چهار بار تکرار میکنم. و حالا سیستمت کاملا شات داون شده.

 بعدش توی کافی شاپ میشینم در حالی که یه لیوان کوکا کولا با یخ و لیمو رو مزه مزه میکنم به دور و برم نگاهی میندازم و اونقدر فکرم باز و راحت شده که جون میده برای مکاشفه! معمولا تو استخر کسی به بقیه توجه نمی کنه. اینجا آدم هیچ تصوری نسبت به افرادی که میبینه نداره، در مورد سطح زندگی ، وضعیت مالی ، سواد و حتی شعور اجتماعی به راحتی نمیشه قضاوت کرد. ولی وقتی تو یه رستوران نشستی همیشه یه پیش فرضهایی از شخصیت افرادی که کنارت نشستن میاد تو ذهنت که در این مکاشفاتم در یافتم که همه اش متاثر از پوشش و وضع ظاهر اوناست. اینجا نهایتاً میتونی تشخیص بدی که طرف چند سالش است و آیا ورزشکاره یا نه ولا غیر. کم کم به این شک میکنم که آیا واقعاً ، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت؟ وقتی که یه نفر و میبینیم یا بر عکس وقتی یه نفر مارو میبینه در اولین برخورد این وضع ظاهر و پوشش ماست که یه سری پیش فرض ها رو تو ذهن طرف مقابل در مورد چگونگی ما ایجاد میکنه. هیچوقت در هیچ شرایطی نباید با این مسئله سر سری برخورد کرد. پس اگر نه همین لباس زیباست نشان آدمیت ولی نشان چگونگی آدمیت هست !

پی نوشت: ممنون ماندای عزیز

 

نون

مه 6, 2009

بنظر شما هیچ صحنه ای لذت بخش تر و وسوسه انگیز تر از یک صبحانه دلنشین در یک هوای گرگ و میش و ملس صبحگاهی در اوایل بهار هست؟ تنها چیزی که به یک مرد قدرت جداشدن از رخت خواب گرم و نرم و به پایان رسانیدن یک خواب شیرین رو میده تجسم یک لقمه نان بربری داغ که روش یه قاشق خامه سفید ریخته و یواش یواش عسل رو روی آن میریزه و ذرات عسل با عشوه یک دختر شونزده ساله قمیش میان و روی بستر نرم و سفید خامه می غلتند و بخاری که هنوز از داغی نان حکایت میکنه عطر خامه و عسل و نان را به مشام آدم میرسونه . درخشش عسل روی خامه آدمو یاد اولین طلیعه خورشید از قله سفید پوش دماوند میندازه این تصور آدمی رو که با کفگیر نمی شد از بستر خواب جدا کرد مثل یک پر سبک بلند میکنه و اون رو تا دم در می رسونه و رنج پیاده روی تا نانوایی رو به جان میخره و در صف طویل نان لحظه شماری میکنه تا قد و بالای یک بربری یا یه سنگک را به بلند بالایی و داغی آنجلینا جولی در آغوش بگیرد و به خانه ببرد . لطافت حرکت کاردی که با اون کره برداشتین و اونو روی یک تکه سنگک داغ حرکت میدین و دو تا آلبالو مثل بالرین ها روی اون پاتیناژ میرن که البته بهترین بدرغه کننده این لقمه های دل فریب به خندق بلا یک لیوان چای دبش و شیرین که به اندازه باقی موارد اهمیت داره . نمی دونم آیا تا حالا خاطره ای داشتین که سر بساط نان تازه و پنیر گردو و چایی شیرین سیر شده باشین ؟ من که تا حالا نداشتم ، تنها چیزی که باعث میشه آدم اون سفره رو ترک کنه تموم شدن یکی از چهار رکن نان – پنیر – گردو – چای شیرین و یا یه عامل خارجی پیش بینی نشده مثل سیل ، زلزله بیش از 4.5 درجه در مقیاس ریشتر ، آتش سوزی ، و برخورد هواپیما با یه ساختمان بلند مجاور است . میخواستم در مورد اختراع پدیده ای به نام نان سنگک صحبت کنم ، نان سنگک از اختراعات شیبخ بهایی بوده . واقعا ما اگر تو این تاریخمون مهندس عمران نداشتیم از ایل و طایفه دیگه ای چنین اختراعات باحال و ماندگاری تراوش نمی شد . نان سنگک از آرد کامل تهیه میشه یعنی حاوی سبوس گندمه که خواص بسیاری داره . تنها نانیه (دنیا رو نمیدونم لااقل تو نونای خودمون) که دو دو خاصیت رو هم زمان داره یکی اینکه در معرض برخورد مستقیم شعله آتیش نیست و دیگری با یه سطح فلزی در تماس نیست . در خوش خوراکی اش هم که دیگه صحبت نمی کنم و هم رفیق کباب هست و هم همدم آبگوشت خلاصه اگه اهلش هم نیستیم از تون دعوت میکنم واسه یه روز هم شده حتما خودتون رو ضیافت بدین ، تا این صبحگاههای بهاری هست …