دلتنگی

می دانی بدترین درد چیست ؟ این است که ندانسته باشی چه مرگت است. آیا عاشقی و دل دادی؟ یا متنفری از دنیا . میدانی که یه دردیت هست ولی اینکه چیست نمیدانی . دیگر نه عقلت کار میکند و نه قلبت نه چشمانت میبیند نه وجودت حس میکند . بدنت خالی است ، خالی خالی از همه چیز … از عشق از نفرت از آینده از خاطره . مثل یک کلمن خالی . فقط بوی ماندگی از تتمه آب حیاتی که زمانی از آن پر بود می دهد و تنها انگشتانت بی تفکر … لغو و عبث روی صفحه کلید کلماتی را ایجاد می کنند . و کلیدهایی که بی چون و چرا با حرکت انگشتانم پائین و بالا می روند . حال بد این حال است . حالی معلق بدون تعلق خاطر به جایی یا کسی . نه کسی میداند کجایی و نه کسی منتظرت است . نه نگران بودن و نبودنت . از یاد رفته ای . از خاطره ها پاک شده ای . دغدغه کسی نیستی و تو نیز کسی به تخ…مت نیست . تنها باید برخی کارها را در برنامه ات بگنجانی ، مثل کارمند یک اداره ! آری من در اداره دنیا کارمندی ام که به اندازه وسعم بالا رفته ام و حالا اداره از من توقعاتی دارد که باید انجام دهم . برخی کارها را باید بکنم ، ساعات حضور و غیابم را بزنم ، فقط برای اینکه مطمئن شوند به وظیفه ام رسیده ام و اگر کاری را خوب انجام دهم که وظیفه ام بوده و حقوقم را گرفته ام و اگر کاری را بد انجام دهم باید توبیخ شوم. این توبیخ زنجیره ایست که از اول استخدامم در این دنیا روز به روز بلند تر میشود و هر عمل اشتباهی به صورت حلقه ای به آن اضافه می شود و هرگز کوتاه نمی شود . این معنی مرگ است در 25 سالگی که احتمالا کفن و دفنم چند سالی طول میکشد . نمی دانم کی ، الان 6 سال گذشته و کی تمام میشود خدا داند. چرا اینطور شد؟ کجاست دلم ؟ چرا چیزی نمی خواهد؟ چرا تنگ نمی شود؟ چرا نمی تپد؟ چرا بر سر ذوق نمی آید؟ چرا تمامی کسانی که دل به همنشینیشون خوش کردم از دایره زندگیم خارج شدند؟ چرا مثل یه دونه سکه دو ریال تو یه قلک بزرگ شدم ؟ بزرگ و تاریک ؟ لق میزنم توش و معلقم؟ اشکال از منه یا روزگار؟ این تقدیره یا کوتاهی من؟ به کسی بدی کردم؟ خوب من هیچوقت آدم خوبی نبودم ولی میدانم تنها چیزی که نقطه ضعفم است و خیلی آزارام میدهد تنهایست ، و این روزیم شده. چرا چشمانم میسوزد؟ ایا از نور مانتورمه ؟ چرا بدنم میلرزد ؟ از سرماست ؟ من چم شده؟چرا کسی نمیداند چه حالی دارم؟
چیه؟ چی می نویسی؟ باز چی شده؟ تو که حرف تازه ای نداری ! این صفحه کلید هم دیگر برای من شاخ شده ، پیش از این تنها کسی بود که بی چون و چرا حرکات انگشتانم را اطاعت می کرد . اما الان این نیز از من سوال و بازخواستم میکند .
واقعا دل انگیز تر از بعد الظهر پنج شنبه و به دنبال آن عصر و در نهایت شب و افت و خیز پنج شنبه ها کسی وقتی را سراغ دارد ؟ پس چرا برای من تلخ است ، چرا در شادی کسی شریک نیستم و کسی با من شاد نیست؟ این مردمان کوچه و خیابان که معلوم است بیش از روزهای دیگر به خودشان رسیده اند و شادی از وجودشون تراوش میکند کجا مهمانند که من خبر ندارم؟
باز عصر است و آفتاب کم کم می رود و روز را به شب میسپارد ، چقدر برزخ تغییر سخت است ، روز روز است و شب شب ، اما غروب لحظه تغییر است و هر غروب یک حال و هوای خاص خودش را دارد . مزه اش را میشناسم و دقیقا نمیدانم چه طعمی دارد مابین گس و تند . قدری دلتنگی قدری غم قدری خستگی کمی شاد . امروز هم همینطور است . در یک غروب بهاری که نمیدانم دقیقا چه طعمی دارد و یه صفحه روشن مانیتور و کلیدهایی که بی چون و چرا با حرکت انگشتانم پائین و بالا می روند .

Advertisements

3 پاسخ to “دلتنگی”

  1. asal bao Says:

    ey baba 😦 cheghadr talkh bood in post. inghadr donya ro siyaho sefid nabin baba. pasho boro ye kam varzesh koon!! (albateh ageh khodam to in halo havaye rekhvat bshamo kasi behem tosiyeh koneh ke varzesh konam, khafash mikonam!). kami ham ghadr adamaye dorobareto bishtar bedon! vagarnaa mesl man tanha miofti ye gosheh donya va onvaght ozaa az ini ham ke hast badtar misheh ha. az man goftan.

  2. sormeh Says:

    اینا نتیجه یه لحظه توپولوق احساسات بود ، دیدی یه وقتایی آدم دلش میخواد یکی قربونش بره؟

  3. ماندا Says:

    اینروزا همه دلتنگیم .بعضیا خلاص میشیم ازش و بعضیا تا مدتها هرجا میریم اونو با خودمون می بریم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: