این انگلیسیهای چشم سبز!

خیلی وقت پیشا حدودا شصت هفتاد سال قبل در یک شهر کوچیک انگلیسها کنسول گری داشتند ، جناب کنسول انگلیس جهت سکونت تو خونه یه آقایی اطاقی کرایه کرده بود . صاحب خونه زن بسیار زیبایی داشت . جناب کنسول شهین خانم زن صاحب خونه رو دید خیلی خوشش آمد و رفت تو این فکر که چطوری اون رو صاحب بشود . یه روز بعدالظهر صاحب خونه رو صدا کرد و گفت مشتی ما مدتی هست اینجاییم و از عیال و اولاد به دور ، عرق النسائ مان زده است بالا و آمپر چسبانده و چشمانمان دو دو میزند ، تو این ولایت شما زن معلوم الحالی وجود دارد که ما نیز استخوانی سبک نموده و دل و دو…لمان آرام و قراری بگیرد؟ صاحب خانه با شرم و حیا نگاهی به چپ و راست انداخت و گفت راستش یک پری خانمی هست که تمامی آقایان این شهر ارادت دارند خدمتشان و ایشان جور زنان بد عنق را میکشد و با روی گشاده و زیر گشاده تر چنان در آغوش میکشدت که غم هجران که هوچ رب و ربت را توامان از خاطر ببری و لامصب چنان شیره وجودت را با چاه زنخدان خود فرو می برد که تا مدت مدیدی راه که میروی صدای تلق و تولوق میدهد میان دو پایت پنداری که دو تا پیت حلبی خالی را به هم می کوبند و چند صباحی را آسوده می گردی. جناب کنسول ملتمسانه گفت اوه مای گاد چه خوب شما را به خدا وقت را هدر مده و اورا به پیش من بیاور. خلاصه صاحب خانه رفت و چند دقیقه ای بعد دست پری خانم را در دست کنسول گذاشت ، کنسول پری را به اطاق برد و عمدا در را نیم بند گذاشت ، پری خانم هم جامه سبک کرد و نشست . مرد صاحب خانه هی پشت لب گاز میگرفت و استغفرالله میگفت ولی دیگر طاب نیاورد و خواست ببیند این فرنگی ها چگونه گشنی میکنند ، لابد فرقی بین رسم و رسوم آنها و ما هست و شاید ایده پوزیشن جدیدی برای امشب عیال یاد بگیرد و او را سورپرایز نماید . خلاصه از لای در به مناظری اوضاع نشست دید که کنسول پری خانم را نشانده حال و احوال می کند از در و دیوار قصه می سازد شیرینی و آجیل به او تعارف میکند آخر سر هم یک عدد اسکناس 5 تومانی توی پیش دستی میگذارد و تقدیم پری خانم می کند . صاحب خونه شک می برد نکند پری را نپسندیده است و یا عیب و علتی دارد این مردک کنسول که دستی به پر و پای پری نبرد و تمبانی از پای نکند. بعد از رفتن پری کنسول صاحب خانه را صدا کرد و کلی تشکر کرد که خداوند به همه جای مادر و خواهرت برکت دهد که چقدر ما را خوشحال نمودی و بسی حال نمودیم و عجب دافی بودند این پری خانم و بعد لپ صاحب خانه را کشید و گفت اگر می شود فردا هم او را بیاور .
صاحب خانه فردا هم پری را برد پیش کنسول و باز پشت در قایم شد شروع کرد به دید زدن و دید همان که دیروز دید . خلاصه روال کار هر روز همین شده بود و پری می آمد و دو کلام گل واژه می گفت و شیرینی می خورد و پنج تومانی اش را میگرفت و می رفت . یک روز صاحب خانه به فکر رفت و قضیه را با زنش در میان گذاشت و گفت که خوب این چه کاری است بیا از این به بعد تو را ببرم اونکه کاری نمی کند پنج تومان را بستان و بیا . زن نیز قبول کرد . فردا روزی به جای پری خانم شهین خانم را پیش کنسول بر و از اطاق بیرون رفت ناگاه کنسول در را بست و چنان بر شهین خانم جهید و چنان او را از بالا و پائین و جلو و عقب مورد الطفات قرار داد که صدای شهین خانم به هوا شد . القصه بعد از ماجرا صاحب خانه که کنفت شده بود و کلاهی به چه گشادی بر سرش رفته بود گریبان کنسول را گرفت که چرا دیروز قضیه آن گونه بود و امروز اینگونه؟ کنسول مادر فلان هم گفت منفعت دولت بریتانیا دیروز بر آن گونه برخورد بود و امروز اینگونه!

Advertisements

5 پاسخ to “این انگلیسیهای چشم سبز!”

  1. ‌وحشــــىــــىـــــی Says:

    خدايي موزمارتر از انگليسيا خودشونن :دي

  2. دختر فروردین Says:

    به من اینجا رو کشف کردم .چه خوب مینویسی. دوست دارم.

  3. sormeh Says:

    نظر لطف شماست 🙂

  4. asal bano Says:

    az post jadid khabari nist?

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: