آزمون الهی

چند وقت پیش یه مسافرت غیر کاری پیش اومد و جای همه دوستان سبز یه چند روزی رفتیم شهرستان . صبح شنبه هم برگشتم تهران و با جیب خالی اولین کاری که کردم این بود که برم بانک. این مسئول باجه از دیدن من کهیر میزنه چون واسه صد تومن دویست تومن میرم بانک ، نوبت میگیرم ، یکساعت تو صف میشینم بعد پول رو میگیرم . همش به من میگه مهندس جان قربونت بیا و یه حساب با کارت شتاب باز کن و خودتو (این دقیقا یعنی ما رو ! ) راحت کن از این همه زحمت و من در جوابش فقط لبخند میزنم . هرگز خام این حرفها و تبلیغات بی شاعبه ایادی بانک ها نمی شم . اگه همین قدر سختی گرفتن پول از بانک هم از بین بره دیگه نمی تونم خرج و دخلم رو با هم میزون کنم . چون کلا آدم ولخرجی هستم و وقتی پول تو جیبمه انگار با سوزن بهم میزنه و باور کنید همین که کیفم رو خالی کردم احساس میکنم آخیش! راحت شدم . و این خیلی بده! خلاصه عرض میکردم رفتم بانک و دفتر چه را دادم به مسئول باجه و گفتم دویست تومن بده اونم یه چیزایی زد تو کامپیوتر شو با خودکار تو دفترم یه چیزایی نوشت داد دستم وقتی که چک رو امضا کردم احساس کردم یه چیزیش هست و پول و دفتر چه رو گرفتم یه نگاه کردم به مبلغ مانده و یهو خشکم زد موجودی حسابم پنج میلیون تومن اضافه شده بود . رو کردم به مسئول باجه و با یه صدای لرزونی گفتم ببخشید این پولو کی واریز کرده به حسابم ؟ گفت چه میدونم باید بری شعبه خودت . راه افتادم به سمت شرکت ، داشتم فکر میکردم که جز حسابداری شرکت که کسی شماره این حسابمو نداره خوب اونا ریختن دیگه بعد یه ندای درونی (منظورم یه صدای درونی وگر نه من هیچ ندایی در درونم ندارم ! ) بهم گفت که خودتو کنترل کن تا مطمئن نشدی روش هیچ حسابی نکن و من بر نفس خودم غلبه کردم . رسیدم شرکت با یه صدای پریشون و ناراحت زنگ زدم به رئیس مالی گفتم این پنج میلیون رو شما ریختین به حسابم ؟ اونم گفت بعله ، گفتم چرا؟ گفت ناراحتی می خواستیم یه حالی بهت بدیم؟ باز دلم آروم نگرفت هنوز ندا (همون صدای درونی ام ) داشت غر میزد که این اصلا در جریان نیست و زنگ بزن به معاون مالی اداری . دو باره تلفن رو برداشتم زنگ زدم و سلام و احوال پرسی کردم و گفتم این پولو شما ریختین؟ گفت حالا چقدر هست ؟ گفتم پنج چوق ! گفت برو حالشو ببر پسر اگه ناراحتی میخوای برش گردون من گفتم نه نه و تشکر کردم . خدایا شکرت . این یهویی از کجا تلپی افتاد تو دومن ما . دیدم ندا (همون صدای … آ باریکلا ) هم رضایت داده و داره لبخند میزنه بهم خلاصه مثل یه میلیونر واقعی قلم کاغذ برداشتم و شروع کردم به خرج کردن پنج میلیون تومان روی کاغذ ! یک ساعتی طول کشید ، هی یه چیزیو اضافه میکردم بعد خط میزدم خلاصه وقتی تموم شد دو میلیون تومن هم کم آوردم! داشتم فکر میکردم این پنج میلیون تومن هم پولی نیست ها . به جایی نمی رسه که یهو کار پرداز شرکت اومد و هراسون گفت مهندس جان به دادم برس یکی از پیمانکارا چند ماهی طلب کار بود رئیس گفته پنج میلیون بریزید به حسابش تا فعلا صداش بخوابه چون هم اسم شما بود من اشتباهی پولو …. که همینطوری نه گذاشتم و نه برداشتم گفتم ای تو اون روحت ! گفت ببخشید گفتم آخه چرا با احساسات مردم بازی میکنی مردک گیج؟ گفت شمارو بخدا به رئیسم چیزی نگید یه چک پنج میلیونی هم مرحمت کنید من برم پول این بنده خدارو بدم ! درحالی که چک رو مینوشتم گفتم این چک ولی متاسفانه باید بگم همه امور مالی از اون بالا تا پائین در جریان سوتی تو هستن . خلاصه چک رو نوشت و رفت . دیگه ندای درونم هم جیکش در نمیومد .
ولی زندگی هنوز ادامه داره … بدون اون پنج میلیون تومن و هزاران پنج میلیون تومن دیگه

Advertisements

7 پاسخ to “آزمون الهی”

  1. بانو Says:

    واااااا

  2. احسان Says:

    عجبا!
    زندگيه ديگه!

  3. لیلی نامه Says:

    به نظر من سر مردرو زیر آب میکردی که کسی نفهمه چه اشتباهی کرده بعد جنازشو میبردی یه گورستونی میخاکیدی بعد با 5میلون و وجدان آسودت بار و بندیلتو جمع میکردی میرفتی اونور آب!!!!!!!!!!

  4. ندا - purelove Says:

    الهي من بميرم واسه اون ندا كه ديگه نتونست جيك بزنه . تو مگه جايي هم واسه جيك زدنش گذاشتي ؟
    اه كاشكي توي بيمارستان تو رو با اون ‌آقاهه كه هم اسمته عوض مي كردن اونوقت الآن .اقعاً اون پول تو حساب تو بود !!!

    بعد اونوقت ببخشي اين ندا هنوز توي شماست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • sormeh Says:

      بله ایشون اینجا تشریفشونو دارند و الان داره میگه این ندای برونت خوب جیک جیک میکنه ها البته یه کامبیز درونم هم یه چیزایی میگه که خوب من نشنیده میگیرم

  5. ندا - purelove Says:

    اي جانم
    خب بگو بياد با هم جيك جيك كنيم
    كي بخيله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    كامبيز كيه اونوقت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ( آيكون يه نداي غيرتي كه الآن دست به كمر ايستاده )

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: