هااان ، چونی کوره؟ حالک خاصه ؟

این هفته ماموریت یافتم که به یک بازدید بروم در استان کرمانشاه . پرواز تهران کرمانشاه 45 دقیقه یعنی یک نیمه قانونی فوتبال طول دارد . ولی اگر بخت با شما یار باشد و مانند ما روزی بپرید که باد موافق باشد تا 35 دقیقه هم کاهش می یابد . تا آمدیم دوکلام با این مهمانداران مهربان اختلاط کنیم رسیدیم و بندگان خدا فرصت نکردند پاکت های ساندیس را جمع کنند و همه ساندیس به دست از پلکان هواپیما پائین آمدیم . در فرودگاه با یک تاکسی سمند به هتل رفتم و در بین راه قرار گذاشتم که همین آقای راننده فردا زحمت بردن مارا به کارگاه بکشد . با عجله بار و بنه را در هتل انداختم و با همان راننده به طاق بستان رفتم .
نمی دونم تا حالا کرمانشاه رو دیده اید یا نه . از مناطقی هست که باید رفت و دید . میدانید ، آدم تا بعضی جا ها را نبینه قلبا باور نمی کند یه کسانی بوده اند قبلا و یک اتفاقهایی افتاده و اینها واقعیت داشته . من تا طاق بستان را ندیده بودم خوب میدانستم قوم پارسی بوده ، ساسانیان بودند خسرو پرویز بوده ولی قلبا بودنشون رو حس نکرده بودم . وقتی که به سنگ تراشه های طاق بستان نگاه می کردم نمی توانستم چشم بردارم از این همه زیبایی ، این همه هنر ، این شکوه قدرت و این همه قدمت . مثل قرار گرفتن سر یک سفره پر از غذا های خوشمزه است که آدم دلش میخواد همه اش را بخورد ولی از اینکه اشتهایش محدود است نگران است . میترسد که چیزی رو از قلم بیندازد .
طاق بستان شامل طاق بزرگ ، طاق کوچک و یک کتیبه دیگراست . طاق بزرگ که مال سال ششصد میلادی این حدودها است شمایل خسرو پرویز را نشان میدهد در میان مظهر اهورا و آناهیتا که ایزد بانوی آبها بوده (ولی من فکر کنم این آناهیتا زید خسرو پرویز بوده از حالت چشمهایش معلوم است ) و صحنه ای از بزم و شکار خسرو پرویز در دیواره های چپ و راست نقش بسته ات . در دیواره سمت چپ در زمان دولتشاه فرزند ارشد فتحعلیشاه قاجار پیکره دولتشاه نقش بسته که رنگی هم هست و کتیبه ای به خط نستعلیق در بالای آن قرار دارد که شعری در مدح دولتشاه است . این دولتشاه هم از مردان نیک روزگار بوده و قدیمی ها اعتقاد دارند بعد از اون دیگر برکت از این شهر رفته است . طاق کوچیک دویست سیصد سال قدیمی تراست و تصویره شاپور دوم و سوم رو نشان میدهد کتیبه هایی هم دور و برش هست که طبیعتا قربون صدقه این پدر و پسر رفته اند . سنگ نگاره سوم هم که مثل دومی قدمت داره تصویره جولیانوس امپراطور روم هست که دراز به دراز افتاده و اهورا مزدا و اردشیر دوم روش وایساده اند . آقای ایزد مهر هم روی یه گل نیلوفر اون بغل ایستاده و دارد این صحنه را نگاه میکند و به زبان فارسی کهن به شاهپور باریکلا می گوید .
محوطه طاق بستان آب نما های بسیار زیبایی دارد دو موزه سنگ رو باز هم در دو سمت محوطه هست که سر ستونها و مجسمه های مختلفی را نمایش میدهند . در یک قسمت تابوتی سنگی نیز قرار دارد که اسکلت سالمی به راحتی تویش آرمیده است و به شما نگاه میکند . اندکی منو به فکر بود که این خانم بوده یا آقا . اینکه میگویند جنسیت اسکلت رو از محل اتصال دوفک تشخیص میدهند و مال خانمها معمولا به علت استفاده بیش از حد و عدم رعایت الگوی مصرف فرسوده تراست حرف مفتی است . من دقت کردم و چیزی دستگیرم نشد . نمی دانم آدم خوشبختی بوده یا نه . به هر حال خداوند اورا غریق رحمتش کند . هر چی نباشد ممکن است یکی از نیاکان خودمان باشد و دارد فکر می کند من نوه شونصدومش ماشالله چه بزرگ شده ام و احتمالا نمیدانم کجایم به او رفته و کجایم به سایر فک و فامیل باستانی ام و دارد قربان صدقه ام می رود. کسی چه میداند .
بیرون از محدوده باستانی عین دربند و فرحزاد خودمان دوسه خیابان متقاطع هستند که دود کباب آنها هوش از سر آدمی زاد مخصوصا از نوع شکمویی چون من می برد . اکنون که برای شما میگویم آب دهانم راه افتاده است . بطور یقین یکی از جاذبه های توریستی کرمانشاه دنده کباب است و عبارت است از یک دنده گوسفند که قریبا یک کیلو وزن دارد و تمامی استخوانهایش را گرفته اند و کاردی کرده اند و مثل لحاف بر روی سه تا سیخ میخوابانند و در تمام مدت پخت با یک قلمو یک نوع سس گوجه و آب پیاز را به جمال دل آرایش می مالند . خیلی سعی کردم زیر چشمی این کریم آقا را بپایم و یاد بگیرم نحوه کباب کردنش را ولی خوب اینقدر دنگ و فنگ داشت که دیدم نه کار من نیست و بهتر است به خوردنش اکتفا کنم . کریم آقا در میان نان داغ تکه گوشت مزبور را به آرامی خوابانده بود و برای تزئین 4 تکه دنده با استخوان را که مثل شیشلیک شاندیز خودمان است کنار آن گذاشته بود . همان تزئینش برای شام یک نفر کفایت میکند . من که خیلی ادعای خوردنم هم میشود رسما لنگ انداختم . هرچند که ذره ای از آن را باز نگرداندم. هرکاری هم برای حضم آن کردم افاقه نکرد ، یک کاسه آبگوشتی فرنی داغ خوردم افاقه نکرد ، یک باقلوای گنده خوردم بهتر نشد دیگر بلال آب پز ، باقالی پخته و شلغم پخته را امتحان نکردم ، آخرش یک بطری آبلیمو گرفتم و در مقابل چشمان حیرت زده مردمی که در پیاده رو قدم میزدن مثل نوشابه سر کشیدم تا ته . ولی باز هم بهتر نشد که نشد. هیچی مگوئید . تا صبح ملق میزدم در هتل . خدا رحم کرد دوسه تا دی وی دی همراهم بود در لپ تاپ گذاردم و دراز کش فیلم دیدم .
صبح آفتاب نزده با راننده عزیز راه افتادیم ، نیمه های راه آفتاب زد و گفتم که کنار یک قهوه خانه استراحتی کنیم و چایی بخوریم ، راننده که میگویم ، مرد رشیدی بود که از این در به سختی تو می آمد و در تمام مدت راه از خاطرات ، جاهای دیدنی منطقه ، درگیری ها ، آدم ربایی ها  و راهزنی هایی که در همین جاده پیش آمده بود تعریف میکرد و من با چشمانی نگران و دستانی لرزان لذت می بردم! قهوه خانه چی آمد و سفارش چای دادم و صبحانه گفت چی میل دارید من گفتم نان و پنیر ، گفت پنیر ندارم ، کره ای مربایی چیزی ؟ ، ندارم ، نیمرو ؟ ندارم و اگر از سبیلهای از بنا گوش در رفته و قامت طویل و شکم عرضش نمی ترسیدم می گفتم مردک پس چی داری سر صبحی؟ ولی گفتم هر جور خودت صلاح میدانی دیدم رفت و با یه سینی پر از نان و کباب آمد و دو پیاله ماست محلی ! با آن شام دیشب و ملقهایی که تا صبح زده بودم حاظر بودم بمیرم ولی لب به کباب نزنم با ماست شروع کردیم و وقتی که آقای راننده با هیبت گفت بخور آقا جان . دیگر نمی توانستم تعارفش را رد کنم . اگر انگ سوسولی بهم می چسبید یا احساس می کرد از پس دو سیخ کنجه بر نمی آیم معلوم نبود سفرم به کجا ختم میشد . خلاصه این فکر به من نیرویی داد تا با اشتها نان و کباب و ماست و چای را به خندق بلا بریزم و برویم .
در بین راه از پاوه نیز عبور کردیم . من نمی دانستم که نام پاوه پس از شامپو پاوه و تلویزیون ال سی دی قاچاق پاوه به داشتن انار معروف است . من انگشت حیرت به دهان گزیدم و فکر کردم این انار به ساوه ، پاوه و هر شهری که چنین قافیه ای دارد چگونه مرتبت می شود . در عین حال اینجا گیوه های خوبی هم دارد نوع خوبش بسیار گران است ولی خوب یک نوع در پیتش را با اقتضای جیبم خریدم شاید روزی بپوشم و بیایم اینجا پزش را بیشتر بدهم به شما .

Advertisements

6 پاسخ to “هااان ، چونی کوره؟ حالک خاصه ؟”

  1. احسان Says:

    والا من اونورهارو تا ياسوج و گچساران بيشتر نرفتم. حتي نمي‌دونم کرمانشاه اونورهاست که من فکرش رو مي‌کنم يا نه!
    در هر حال، شرح سفرت رو دوست داشتم. اما اگه يکي دو تا عکس مي‌گذاشتي بد نبود. شايد ييهو به سرم مي‌زد و چند هزار کيلومتري رو مي‌کوبيدم و من هم مي‌رفتم اونجا!

  2. لیلی نامه Says:

    برنامه ای رو که گفتی بلد نیستم!حسلبی خوش میگذرونیا تو این ماموریتا!!!!11

  3. زری Says:

    این همه پست کوتاه نوشتین من باید به این بلنده برسم. چقدر سخت بود خوندنش.

  4. يگانه Says:

    سلام دوست ارجمند .كم پيدايي .فقط تومهموني ها منتظر دعوتمون نباش .وبلاگ گلدان گل سرخ خونه خودته البته هروقت اومدي ترازوي وجدانترا با خودت داشته باش موقع خواندن ونوشتن كامنتها عجيب به دردمون مي خوره سفارش بدم براي منم ازاين ترازوها ميياري …. حضورشما مايه خرسندي ماست .بدرود.مطالبت را هم كم كم ميخوانم جواب ميدم .باي .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: