کتاب چهره

پرده اول

شب از جلوی محلی که آخرین بار همدیگر را دیده بودیم میگذشتم ، هر وقت از اینجا رد می شوم یادت میکنم ، این بار هم همینطور ، برای کسانی که تو ماشین با من بودم تعریف کردم که بعله ما سه تا دوست بودیم در دبیرستان ، رفیق فاب ، چیزی که دیگر بعد از اون دوره نداشتم و در ادامه چند تا از خاطرات اون دوران را تعریف کردم ، امشب باران می بارد و من از کنار تصویر تو در کنار خیابان می گذرم ، این دفعه خیلی دلم هوای رفیق های قدیمی را کرده است ، فردا صبح که پاشدم اولین کاری که کردم وارد فیس بوک شدم ، اسمت را چستجو کردم ، این کار را پارسال هم انجام دادم ، ولی تو هنوز کامیوتر ستیزی دوران دبیرستانت را داری ، اینجا ها آفتابی نمی شوی ، بس که خنگی ! اما این بار … این عکس تو است . خوده خودتی ، فورا یه پیغام ، شماره موبایلم را می گذارم ، نیم ساعت بعد … درینگ … آقای مهند…. آقای مهندس و زهر مار ….و یک جیغ بلند ، ناگهان چهارده سال بچه تر شدم ، چشمانم تر شده و نیشم تا بناگوش باز است ، همکارانم که همه از من کوچکترند و برای این بندگان خدا کلی قورت می آیم چشمانشان از حدقه زده است بیرون ، می گویی دیشب داستان رفاقتمان را برای همسرت تعریف می کردی ، همان موقع که باران می آمد ، همان ساعتی که من یاد تو کردم ، باید ببینمت ، همین الان ، نه فردا ، نه پنج شنبه ظهر ، و چه لذتی دارد کنسل کردن تمامی قرارها ، کار دارم ! با دوست عزیزی وعده دارم ، آدرست را گرفته ام ، به خاطر تو ماشینم را شسته ام ، با وجودی که می دانم باران می آید ، لباسم را داده ام خشکشویی ، تو همیشه تر و تمیز و مرتب می گشتی ، تازه هر وقت با هم بیرون میرفتم برای قپی آمدن جلوی دخترها لازم بود خوش تیپ باشیم ! پس امروز هم خوش تیپ می رویم ، سر ساعت در خانه ات هستم ، زنگ میزنم ، تو لفت میدهی ، مثل همان موقع ها ، حتما داری باز به موهایت ور می روی ، اگر که چیزی از آنها باقی مانده باشد ، در باز می شود ، خودتی ، خود خودت . دوست من ، دوست خوبه من ، رفیق من . هردو کمی چاق شده ایم ، کمی شکم آورده ایم مال سن است ، باید برویم جایی که بشود چندین ساعت حرف بزنیم ، قد چهارده سال ، می رویم ، حرف میزنیم ، بعد از نیم ساعت اول دیگر یادم می رود چهارده سال هم دیگر را ندیده بودیم ، انگار هیچ جدایی بین ما نبوده ، همون دوستان همیشگی ، اینقدر بلند میخندیم که همه به ما چپ چپ نگاه میکنند ، چقدر لذت دارد چهارده سال بود که اینگونه نخندیده بودیم

پرده دوم

یواشکی با دل لرزون ، مثل همان روز که تنها بودم در خانه ، زنگ زدم به  118 و شماره خانه تان را گرفتم ، موقع بردن اسم پدرت صدایم می لرزید ، انگار اپراتور میدانست من تلفنت را برای چه میخواهم ، دور و بر خودم را نگاه کردم که کسی نباشد ، حالا اسمت را جستجو میکنم ، بعد از هجده سال …عکست را می بینم ، عکست جلوی چشمانم میلرزد ، انگار چشمانم تر شده ، خودت هستی ، ازدواج کردی ، عین همن سالها زیبایی ، برایت آرزوی خوشبختی میکنم ، میخواهم برایت پیغام بگذارم ، پیغامگیرت را می زنم ، باکس خالی باز میشود ، به کی برد خیره میشوم ، مثل همان روزها که زنگ می زدم به خانه تان ، هیچ وقت حرف نزدم ، تنها صدای الوی تو را می شنیدم و صدای گرومب گرومب قلبم را ، الان باز صدای قلبم را میشنوم ، کاش میشد این صدا را تایپ کنم برایت

Advertisements

14 پاسخ to “کتاب چهره”

  1. زری Says:

    پرده اول خیلی قشنگ بود ولی از پرده دوم سر در نیاوردم.

    • sormeh Says:

      خوب دیدم چند تا از دوستانم را پیدا کردم اسم اولین دختری که بهش علاقه مند شده بودم در عمرم هم سرچ کردم که این شد

  2. لیلی نامه Says:

    قشنگ بود..ولی باز جا داره رو نوشتنت کار کنی!..ببینم تو ازدواج کردی امیرعلی؟

  3. لیلی نامه Says:

    نیس کارشناس نوشتنم!!!

  4. نسترن Says:

    «الان باز صدای قلبم را میشنوم ، کاش میشد این صدا را تایپ کنم برایت»… چقدر این جمله تون رو دوست دارم.. انگار هزاران سال توی دل و ذهنم بود اما هیچوقت نتونسته بودم روی کاغذ بلغزونمش!
    ممنون برای این حس خوب که توی یه روزه قشنگ بارونی مثل امروز، بهمون دادی.
    *
    ما آدمها، چقدر خاطرات مون، احساس مون، تفکرات مون، خواسته هامون، دل مشغولی هامون، و … شبیه به همه!
    *
    اینجا رو دوست دارم.. قشنگ و آرومه.

    آرام بمانی

  5. نسيم Says:

    سلام دوست جون. مدتيه نمي تونم اينجا كامنت بذارم ارور مي ده.اين امتحانيه

  6. نسيم Says:

    خب امروز مثل اينكه مشكلي وجود نداره.مي خواستم بگم خيلي با احساسي مهندس! منم هردفعه كه ياد دوستي قديمي مي افتم سرچشون مي كنم خيلي هارو پيدا كردم ولي اصلي كاري رو كه يكيه كه 13 ساله ازش بي خبرم نه.

  7. لیلی نامه Says:

    روان بنویس.حرفاتم نمیخواد تو چارچوب زندونی کنی.بذار آزاد باشن.(خیلی کارشناسی گفتماااااااااااا)

  8. نسيم Says:

    مرسي .هرچند كه تعريفي نداشت ولي خوشحالم كردي بازم مرسي.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: