Archive for ژوئن 2010

بیردانه چای لوطفن

ژوئن 29, 2010

این مدتی که نبودم رفته بودم استانبول ، بالاخره پای ما به خاک پاک اروپا باز شد ، حالا دیگر اگر قسم بخورم اروپا رفته ام دروغ نگفته ام . استانبول پانزده میلیون نفر (معادل تهران) جمعیت دارد که نیمی از آنها در قسمت اروپایی و نیم دیگر در قسمت آسیایی شهر ساکنند . قسمت اروپایی قدیمی و دست نخورده باقی مانده و قسمت آسیایی به صورت کاملا مدرن با ساختمانهای بلند و اتوبانهای عریض ساخته شده است . خدا رو شکر که در این شهر آدم بدی به تورمان نخورد ، جز مهمان نوازی و خوشرویی چیز دیگری ندیدیم . دخترانش بسیار زیبا و خوش لباسند . مثل گل می مانند . چشمانشان غالبا به رنگ خاکستری است که من در جای دیگر ندیده ام . استانبول محل تلاقی آسیا با اروپاست . مساجدش کلیسا بوده اند ، کلیساهایش در مجاورت مساجد اش اند ، مردمش آسیایی غذا میخورند ، اروپایی لباس میپوشند ، زبانشان ملقمه ای از فارسی و عربی و انگلیسی و چند تا زبان دیگر است و همه اینها باعث شده که مردمش نه مسلمان باشند نه لامذهب صرف ، نه مقید نه لاقید ، نه پیشرفته و نه عقب افتاده. خلاصه که بین المللی است و این امر باعث شده که تمام چیزهایی که در این شهر هستند به مذاق همه توریستها از عرب گرفته تا آمریکایی خوش آید . در این شهر هیچ جنبنده ای از انسان فرار نمی کند ، نه کبوتر نه گربه و حتی نه سگهای ولگرد . با یکدیگر هم کاری ندارند . هر گوشه ای را که نگاه میکنی یک جفت زوج جوان مشغول معاشقه اند . حق هم دارند ، دیدن غروب خورشید در پشت تنگه بسفر آدم را عاشق میکند ، آدم عاشق عاشق شدن می شود . بوی غذا در هر گذری هوش از سر آدم می برد . اینقدر که غذا های اینجا متنوع اند و شیرینی جاتشان قابل شمارش نیستند . اینجا میتوان بهترین نانهای دنیا را خورد که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد . دو روز آخر که دیگر هیچ کدام از همسفرانمان نای راه رفتن نداشتند کوله پشته را انداختم روی کولم و ساعتها در کوچه پس کوچه ها راه رفتم ، تازه احساس می کردم  استانبول را دیدم و لمس کردم .

Advertisements