کوپولی

+ در نقش خانم کوپول مهربان که یکی دو سال است به فیض مادری نائل آمده

– در نقش خودم

+ دیروز تو شلوغ پولوغی خیابون پسرمو گم کردم نصف العمر شدم داشتم میمردم از ترس

– نه بابا؟ چطور؟

+هیچی من پشت ویترین بودم یه لحظه پر مانتومو ول کرده دوباره که میخواسته بگیره مال یه خانم دیگرو گرفته دنبال سرش راه افتاد رفته

-آخی ، بچه هست نمیدونه هر گردی گردو نیست !

+  >:-(

Advertisements

3 پاسخ to “کوپولی”

  1. زری Says:

    چه بچه با محبتی. یعنی واقعا مادرش رو تشخیص نداده؟

  2. آزاده(Az) Says:

    یعنی من رسمن یاد خودم افتادم وقتی مادر شدم!

  3. لیلی نامه Says:

    لوووووووووووووووووووووووووس…..!!!!!!!!!!1

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: