Archive for اوت 2010

شیشه وسیع و تمیز

اوت 23, 2010

پسرک مقابل شیشه وسیع و تمیز فروشگاه ایستاد ، سوز می آمد یقه بالا پوشش را روی هم کشید و در پس عکس خودش که در شیشه افتاده بود به تخت خواب پشت شیشه نگاه می کرد ، چشمانش از شنیدن صدای آزیر مبهمی که از دل سیاهی شب می آمد ، تر شد هنوز کمرش از ضربات مشت و لگد کبود و دردناک بود .باز دلش با یاد آوری خاطره آن شب سوخت هیچوقت فراموش نمی کند آن روزی که دستان کوچک و گرمش را در دست داشت و شاد و خوشحال در کنار یک دیگر راه میرفتند سر خوش از عشق پر شور از جوانی و بی خیال از فقر و جیب خالی . وقتی که درست روبه روی همین فروشگاه رسیدند دخترک او را به زور پشت شیشه وسیع و تمیز فروشگاه کشاند صورتش را چسباند به شیشه به طوری که رد پیشانی و گونه هایش بر روی آن ماند و برای اولین بار گفت میدانی چه آرزویی دارم؟ یک خونه بزرگ داشته باشیم با یک اتاق خواب گنده آفتابگیر که این تختخواب قشنگ توش جا بگیره . از گفتن این حرف قند تو دلش آب شد و برگشت به صورت پسرک نگاه کرد . فکر میکنی یه روز بشه؟ شش ماه بعد این پسرک بود که آرزو کرد ، از ته دل ، اما اینبار نه پشت شیشه وسیع و تمیز یک فروشگاه که پشت شیشه کوچک و کثیف اتاق بیمارستان . خدایا اونو از من نگیر. فردای آن روز دخترک را مرخص کردند ، بهتر نشده بود . دیگر در بیمارستان از دست کسی کاری بر نمی آمد . همان شب پسرک دخترک را برداشت ، با رنگ پریده ، پاهایش تقریبا روی زمین کشیده می شد ، گفت می خواهم یک کار کوچک برایت بکنم ، مقابل شیشه وسیع و تمیز همان فروشگاه ایستادند کمی از آن فاصله گرفتند پسرک یک آجر بزرگ در دست گرفت و گفت تا عمل کردن دزدگیر فروشگاه و آمدن ماشین پلیس شش هفت دقیقه وقت داریم لبخند محوی بر لبان دخترک نقش بست پسرک ادامه داد شش هفت دقیقه رویایی و تکرار نشدنی

از آن بترس

اوت 15, 2010

از کسی که تو زندگیش سختی های زیادی رو تحمل کرده بترس چون اون راز بقا رو میدونه

کفشهای خسته ام …دم در

اوت 7, 2010

یک جفت بوت استنلی اصل ، یک عدد کاپشن تیمرلند جون دار که تا ده بیست درجه زیر صفر رو تحمل میکنه و در عین حال هرجابیش که فکر کنید جیب داره تا مجبور نباشید اون همه آساق پاساق را دست بگیرید ، یک فاصله یاب لیزی لایکا که تا 200 متر برد دارد ، یک عدد چاقوی چند کاره ویکتوریونیکس که علاوه بر تمامی ابزارهای فشرده اش یک بارو متر دیجیتال هم دارد که روی دسته چاقو ارتفاع را نمایش میدهد و یک دستگاه لپ تاپ تینک پد آی بی ام با بدنه ضد ضربه مگنزیوم و کربن و صفحه کلید ضد آب که به راحتی میتوان آن را با شلنگ آب شست و کلی نرم افزار سری اتودسک و میکروسافت آفیس و پریماورا روی آن نصب شده یک گوشی موبایل مجهز به جی پی اس ، نقشه های گوگل و گارمین و اشتراک جی پی آر اس با کیبرد کیوورتی

اینها همه سلاح و زره من بود در این چند سال که در راه عمران و آبادانی این مملکت با آنها به مبارزه رفتم و مدتی است که در خانه خاک میخورند

دل قدیمی

اوت 2, 2010

محمد نوری در گذشت ، خبری که دیگه تا الان همه شنیده اند ، سالها قبل جایی در توصیف موسیقی پاپ خواندم که این سبکی که الان در ایران به پاپ معروف است با مفهوم واقعی پاپ غربی متفاوت است اگر بخواهید یک موسیقی پاپ با مفهوم غربی در ایران نام ببریم باید از محمد نوری نام ببریم ، کسی که آهنگ هایش را طیف بزرگی از جامعه می پسندند و در عین حال در آن خیلی غور نمی کنند . جالب است ، یک سی دی کامل از آثارش که کم تعداد هم نیستند رو ضبط ماشین داشتم ، گاهی وقتها پشت چراغ قرمز ماشین های کناری شیشه رو میدادن پائین که صدای آن را بهتر بشنوند ، چندین بار برایم پیش آمده بود و می توانید خودتان امتحان کنید .

کارهایش را دوست دارم ، خاطرات بسیاری با آهنگهایش دارم ، بیشترش هم تو لحظات تنهایی بود ، وقتی که آدم به یک موزیک یا یک شعر گوش می دهد خیلی به خواننده و یا شاعر اثر توجهی نداره و دنبال احساسات مورد نیاز خودش در آن اثر است . حالا که رفته و به خودش فکر میکنم میبینم شاید اینکه مونس تنهایی خیلی ها است به خاطر تنهایی خودش بوده . اینکه همیشه بوده و دیده نمی شده .

دلم از اون دلای قدیمی از اون دلاست

که میخواد عاشق که شد پا روی دنیا بذاره

پا روی دنیا بذاره