Archive for سپتامبر 2010

الویت

سپتامبر 18, 2010

اعتراف میکنم که هنوز که هنوزه موج کانالهای ماهواره و گریبانم را نگرفته و هر وقت تصمیم گرفتم وقتم را در مقابل جعبه جادویی که اخیرابه لطف پیشرفتهای ممالک مترقی  به جعبه پیتزا شبیه تر است تا یک جعبه جادویی بکشم همان کانالهای یک تا شیش خودمان را برای دیدن ترجیح میدهم که اگر چه تلخ است اگر چه سراسر غم و غصه باشد و یا خالی در آن بسیار ببندند تصویری از همین فضایی هست که در آن زندگی میکنیم . همینی است که هست . مبتذل ترین چیزهایی که درهر شبکه تلویزیونی پخش می شود هم بخش آگهی های بازرگانی است که مرا یاد دوران کودکی می اندازد که یک آقای دکتر دوطرف صورتم را فشار میداد تا به زور دهانم را به شکل چارگوشی باز کند  و از میان اشک و آب دماغی که از صورتم سرازیر بود قاشق شربت تلخی را به حلقم بریزد. البته در مثل مناقشه ای نیست ، آن دارو برای یک دردی خوب بود ولی این تبلیغات اگر دردی اضافه نکنند درمانی برای دردی نیستند . اما یک چیز را میتوان در پس این آگهی ها دید و آن الویتهای جامعه است . اگر خاطرتان باشد اولین بار که از تلویزیون ملی آگهی بازرگانی پخش می شد عکس یک دکل مخابراتی را می کشید در یک پس زمینه مشکی و یکسری دوایر متحدالمرکز که ارسال اواج از نوک دکل را نمایش میداد . همیشه در میان سریال بی انتهای اوشین زمانی که از زور دسشویی رفتن چشمانمان از حدقه بیرون زده بود فرصتی می داد که دستی به آب برسانیم . آن دوران دوران جنگ بود و کسادی کسب و کار و تنها چیزی که در آگهی های بازرگانی پخش می شد تبلیغات مربوط به بانک ها بود . اگر دقت کنید الان هم همینطور شده . در آگهی های بازگانی تنها چیزهایی می شنویم که مربوط به درصد سود ، سهام ، انواع حسابهای بانکی و کارتهای اعتباری و از این قبیل میشود . الویت زندگی جامعه مان شده همین ، کجا پس انداز کنیم ، این بچه مان بزرگ شد سقفی بالای سرش داشته باشد ، چکار کنیم که پولی که داریم پس از 5 سال بشود 2.33 برابر و تمام اینها برای من یاد آور همان دست به آب در میان سریال اوشین و همان سالهای دور است . و چه سخت است قبول این مطلب که دوران طلایی مان دورانی بود که الویت مان رب گوجه و مایع دسشویی و ماکارونی و پفک نمکی بود .

Advertisements